ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

333

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

را خراسان داد [ و ] معن بن زايده را سجستان داد ، و اصل معن از يمن بود مردى با نسب و دلير و معروف بمبارزت و در سخاوت وجود آيتى بود در آن عصر ، پس منصور به حج رفت [ و ] فرمان يافت جائى كه آن را [ بئر ] ميمون خوانند شب سه‌شنبه بيست و ششم [ 1 ] ذى الحجه سال صد و پنجاه و هشت ، و گويند روز ترويه ، عمرش صد و هشت سال بود ، و عيسى بن موسى بر وى نماز كرد . اندر نسب : ابو جعفر عبد اللّه ابن محمد بن على بن عبد اللّه عباس . مادرش : ام ولد سلامه البربريه ، حليت : منصور مردى سفيد لون [ 2 ] بود و دراز ريش و نحيف . وزير و كاتب : خالد برمك ، و عزل كردش و بمرد ، پس ابو ايوب سليمان بن داود الموريانى [ 3 ] و پدرش از اهواز بود ، و ابو الفضل الربيع بن يونس وزير بود ازين وقت ، نقش الخاتم و مهرها : [ 4 ] الحمد للّه كله . خلافت مهدى ده سال و يك ماه و دوازده روز بود بديگر روايت پنج روز گفتست ، و اندر تاريخ [ جرير ] ده سال و يك ماه است [ 5 ] نخستين چيزى بفرمود تا هر كه نه از وى [ 6 ] اضطراب مملكت بود جمله را از زندان بيرون كردند ، و بفرمود تا ببصره ( 216 - ب ) آل زياد و آل بو بكره كه فرزندانشان را در قريش درست بكرده بودند [ 7 ] بگردانند چنانك بود ، زياد را بثقيف كردند [ كه ] پسر [ 8 ]

--> [ ( 1 ) ] كا : لست خلون من ذى الحجه [ ( 2 ) ] اسمر نحيفا خفيف العارضين ( كا : ع ص 8 ) [ ( 3 ) ] اصل : المرزبانى [ ( 4 ) ] كذا ظ : جمع مهر [ ( 5 ) ] و بروايتى ده سال و چهل و نه روز ( كا : 6 ص 27 ) [ ( 6 ) ] اصل : روى [ ( 7 ) ] يعنى فرزندان آن دو خانواده را در دواوين انساب جزء قريش ثبت كرده بودند . [ ( 8 ) ] اصل : پس ، گرچه پس بجاى پسر در پارسى قديم بوده و دقيقى هم آورده ولى در كتب نثر ديده نشد ، دقيقي : بيامد نخست آن سوار هژير * پس شهريار جهان اردشير بيامد پس از سروران سپاه * پس تهم جاماسب دستور شاه بيامد پس او گزيده سوار * پس شهريار جهان نيوزار ( شاه‌نامه : ج 3 ص 211 و 213 چاپ خاور )